تبلیغات
از هخامنش تا غروب ایران

كعبه ی زردتشت

سه شنبه 31 فروردین 1389 06:58 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: تاریخ دوهزار و پانصد ساله ،
در فاصله‌ی ۶ کیلومتری از کاخ‌های پارسه (Persepolis یا تخت جمشید) کوهی وجود دارد که آرامگاه داریوش بزرگ و چند شاه دیگر هخامنشی در دل آن ساخته شده. ساسانیان نیز - که خود را وارثان بحق هخامنشیان می‌دانستند و حتا نسب خود را نیز به اردشیر دوم هخامنشی می‌رساندند - در کنار همین آرامگاه‌ها نقش‌های برجسته‌ای ساختند که بعدها به علت ناآگاهی مردم، این منطقه «نقش رستم» خوانده شد زیرا نقش شاهان ساسانی را با رستم شاهنامه اشتباه گرفتند.
در فاصله‌ی ۶ کیلومتری از کاخ‌های پارسه (Persepolis یا تخت جمشید) کوهی وجود دارد که آرامگاه داریوش بزرگ و چند شاه دیگر هخامنشی در دل آن ساخته شده. ساسانیان نیز - که خود را وارثان بحق هخامنشیان می‌دانستند و حتا نسب خود را نیز به اردشیر دوم هخامنشی می‌رساندند - در کنار همین آرامگاه‌ها نقش‌های برجسته‌ای ساختند که بعدها به علت ناآگاهی مردم، این منطقه «نقش رستم» خوانده شد زیرا نقش شاهان ساسانی را با رستم شاهنامه اشتباه گرفتند.
ددر جلوی این نقش‌ها بنای چارگوشی وجود دارد که امروزه به اشتباه «کعبه‌ی زرتشت» خوانده می‌شود. درست است که این بنا از نظر هندسی جعبه (کعبه) یا مکعب مستطیل است اما نه «کعبه»ی مذهبی است و نه به شخص زرتشت ربطی دارد. زیرا ساخت آن به احتمال زیاد در زمان هخامنشیان بوده که ۸۰۰-۷۰۰ سال پس از زرتشت بودند (زمان زرتشت را امروزه نزدیک ۱۴۰۰ پیش از مسیح می‌دانند). روی یکی از دیوارهای این بنا سنگ‌نبشته‌ای از کرتیر (Kertir)، موبدان موبد ایران در زمان بهرام ساسانی، وجود دارد که در آن «بُن خانَک» آمده است. برخی می‌گویند «بن خانک» به معنای «محل نگهداری اسناد» است اما دکتر علیرضا شاپور شهبازی می‌نویسد که امروزه دیگر این واژه را به معنای «موقوفه» می‌دانند.

در کتاب «دین‌کرت» یا «دین کرد« (به معنای «کارهای دینی») - که از آثار زمان ساسانی است و در زمان پس از اسلام بازنویسی شده - چنین آمده است:
دارای دارایان [=دارا پسر دارا] همگی اوستا و زند را چنانکه زردشت از هرمزد پذیرفت و نبشت ... یکی به «دژ نپشت» فرمود نگاه دارند.

ابن بلخی، تاریخ‌نگار دوران اسلام، نیز در کتاب «فارسنامه» گوید:
چون زردشت بیامد وشتاسف [=گشتاسپ] او را به ابتدا قبول نکرد و بعد از آن او را قبول کرد و کتاب زند آورده بود همه حکمت، و بر دوازده هزار پوست گاو دباغت کرده نبشته بود به زر. وشتاسف آن را قبول کرد و به اصطخر پارس کوهی است کوه «نفشت» گویند. همه صورت‌ها و کنده‌گری‌ها از سنگ خارا کرده‌اند و آثار عجیب اندر آن نموده. این کتاب زند و پازند آنجا نهاده بود.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

كعبه ی زردتشت

سه شنبه 31 فروردین 1389 06:56 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: تصاویر ،



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

كعبهی زردتشت

سه شنبه 31 فروردین 1389 06:56 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نقش برجسته های چهارگانه به ترتیب ایجاد به این شرح می باشند

سه شنبه 31 فروردین 1389 06:10 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: پادشاهان ایران ،
نقش برجسته های چهارگانه به ترتیب ایجاد به این شرح می باشند.

1- دیهیم بخشی به اردشیر بابکان
2- دیهیم بخشی به شاپور اول
3- شاپور اول و درباریان
4- کرتیر موبد و سنگ نبشته منسوب به وی

اولین نقش برجسته که در بدو ورود به شکاف به چشم می خورد و در دیواره انتهایی نقر شده مربوط به دیهیم بخشی اهورامزدا به اردشیر بابکان است. در مرکز صحنه اردشیر بابکان در سمت چپ و اهورامزدا در سمت راست ایستاده اند. اردشیر دست چپ خود را به نشانه احترام با گرفته و با دست راست خود در حال گرفتن دیهیم یا حلقه شاهی از دست اهورامزدا است. اهورامزدا نیز شاخه ای از گیاه مقدس در دست چپ خود گرفته است.

پشت سر اردشیر شخصی ایستاده که بادبزنی را بر سر شاه گرفته است که این شخص در تمام نقوش مربوط به اردشیر دیده می شود. در پشت سر این شخص نیز شاپور اول در حالی که دست راست خود را به نشانه احترام بالا گرفته ایستاده است. دو زن که احتمالا نفر سمت راست همسر اردشیر است در حالی که بوسیله ستونی از این مجلس جدا شده اند در پشت سر اهورامزدا در حال ادای احترام هستند. دو کودک بین اهورامزدا و اردشیر ایستاده اند که نقش کودک سمت راست نمادی از اهورامزدا است و نقش کودک سمت چپ به احتمال زیاد هرمز اول است.

 
نقش شاپور اول و درباریان
در این نقش برجسته سنگ نبشته ای نیزبه خط پهلوی در کنار پیکر اردشیر موجود است که آسیب دیده ولی ترجمه بخش خوانای آن به این مضمون است "آیین زردشت از میان رفته بود و من که شاهنشاهم آن را از نو برقرار نمودم"

دومین نقش برجسته در سمت راست نقش اردشیر قرار دارد که صحنه دیهیم بخشی اهورامزدا به شاپور اول، جانشین اردشیر بابکان و دومین شاه ساسانی است. اهورامزدا در سمت چپ وشاپور اول در سمت راست قرار دارند و هر دو سوار بر اسب هستند. اهورامزدا با دست راست حلقه شاهی را به سوی شاپور دراز کرده و شاپور نیز با دست راست خود روبان متصل به دیهیم را گرفته است. اسبها نیز سرهای خود را پایین گرفته و به صورت قرینه دستان خود را بالا گرفته اند. متاسفانه صورت های اهورامزدا و شاپور هر دو به شدت آسیب دیده اند.

سومین نقش برجسته در سمت چپ نقش اردشیر و تقریبا روبروی نقش دیهیم بخشی به شاپور واقع شده که در آن شاپور اول سوار بر اسب ودر پشت سرش هرمز اول ولیعهد شاپور و هشت نفر از بزرگان و درباریان ساسانی ایستاده اند. صورت های این نقش نیز مانند نقش قبلی در حمله اعراب مهاجم به شدت آسیب دیده اند. بر سینه اسب شاپور سنگ نبشته ای به سه خط یونانی، پارتی و پهلوی حجاری گشته که ترجمه آن به شرح زیر می باشد "این پیکری است از بغ مزدا پرست خدایگان شاپور، شاه شاهان ایران و انیران (به معنی غیر ایرانیان) که چهره از یزدان دارد فرزند بغ مزدا پرست خدایگان اردشیر شاه شاهان که چهره از یزدان دارد نواده خدایگان پاپک شاه"

 
جزئیات سنگ نبشته سینه اسب شاپور در
نقش برجسته شاپور اول و درباریان
چهارمین و آخرین نقش برجسته مربوط است به کرتیر موبد مقتدر و با نفوذی که معاصر پنج شاه ساسنی بود و همان کسی که مانویان را بواسطه نفوذش در دربار تارومار ساخت. این نقش در کنار نقش دیهیم بخشی به اردشیر و در سمت چپ آن حجاری شده که در آن نیم تنه کرتیر در حالی که دست راست خود را به نشانه احترام بالا گرفته دیده می شود. در کنار نقش وی سنگ نبشته ای به خط پهلوی و در31 خط نقر گشته که بعضی از خطوط به مرور زمان ناخوانا شده اند اما به طور کلی از محتوای آن چنین بر می آید که در آن کرتیر ضمن معرفی خود، شرح خدماتی که در راه دین زردشت انجام داده را بیان می کند. آنچه که مسلم است این است که این نقش برجسته مدتها بعد از حجاری نقش اردشیر نقر شده است.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

قش رجب

سه شنبه 31 فروردین 1389 06:07 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: پادشاهان ایران ،
قش رجب محلی است در ۳ کیلومتری شمال تخت جمشید که در آن شماری نقش‌برجسته از زمان ساسانیان برجای مانده‌است. این کنده‌کاری‌ها پیرامون اردشیر اول ، شاپور اول و کرتیر موبد هستند. آرایش و لباس آن دوره به وضوح مشخص هستند، اما نقش اهورامزدا و صورت شاهان ساسانی در حمله اعراب تخریب شده‌اند.قش برجسته یا حجاری روی صخره در ایران از قدمتی بسیار برخوردار است و شاید بتوان گفت نقوش برجسته در دوران باستان حکم رسانه های تبلیغاتی و بیل برد های امروزی را داشتند با این تفاوت که معمولا جهت بزرگداشت واقعه ای مهم یا نمایش صحنه ای سمبولیک مورد استفاده قرار می گرفتند و معمولا درکنار جاده، معبر، شهر مورد علاقه شاه، چشمه یا رودخانه برپا می گشتند.

از ایلامیان و مادها تعداد انگشت شماری نقش برجسته باقی مانده که در مناطق غربی و جنوب غربی کشور پراکنده اند. دوران شاهنشاهی هخامنشیان شکوفایی نقش برجسته های باستانی به شمار می آید. نمونه های بسیاری از نقوش برجسته هخامنشی در استانهای فارس، خوزستان و کرمانشاه برجای مانده است که ازمیان آنها می توان به آثار باقی مانده در تخت جمشید، نقش رستم و بیستون اشاره کرد.

به نظر می رسد شاهان اشکانی علاقه چندانی به ایجاد نقش برجسته نداشتند و تنها نقش برجسته هایی از شاهان محلی در جنوب غربی ایران (اکثرا در خوزستان) برجای مانده است. با انقراض سلسله اشکانی و روی کار آمدن شاهنشاهی ساسانیان، ایجاد نقش برجسته بار دیگر رونق گرفت. رویکرد شاهان ساسانی به نقش برجسته بیشتر به منظور بزرگداشت وقایع مهم دوران حکومت خود بوده از جمله تاجگذاری ( دیهیم بخشی) و پیروزی در جنگ. اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانی، پنج نقش برجسته برای یادبود پیروزی خود براردوان پنجم (آخرین شاه اشکانی) و دریافت دیهیم شاهی از اهورامزدا درمحل هایی از جمله نقش رجب، نقش رستم و فیروزآباد ایجاد کرد.

شاپور اول، جانشین اردشیر بابکان، و کرتیر، موبد قدرتمند اوایل ساسانیان، نیز نقوش برجسته ای در این مکان ایجاد کردند که در این جا به بررسی نقش رجب می پردازیم.

 
نقش برجسته دیهیم بخشی به شاپور اول
در 56 کیلومتری شمال شرقی شیراز و در 3 کیلومتری شمال تخت جمشید در سمت راست جاده و در مقابل راهی که به نقش رستم منتهی می شود، در داخل شکافی در کوه که به نظر می رسد در ابتدا غار بوده، 4 نقش برجسته به چشم می خورد که از مهم ترین آثار به جای مانده از اوایل دوره شاهنشاهی ساسانیان است. این محل به نام نقش رجب مشهور است و دلیل نامگذاری آن هنوز مشخص نیست. اما فرصت الدوله شیرازی در کتاب آثارالعجم از این محل به نام نقش قهرمان یاد کرده است.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نقش رجب

سه شنبه 31 فروردین 1389 06:04 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: تصاویر ،



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خلیج همیشه فارس

یکشنبه 15 فروردین 1389 07:32 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: تصاویر ، تاریخ دوهزار و پانصد ساله ،

خلیج فارس یا دریای پارس آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره‌ عربستان قرار دارد. نام تاریخی این خلیج، در زبان‌های گوناگون، ترجمه عبارت «خلیج فارس» یا «دریای پارس» بوده است.

مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای‌ رودخانه‌ اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم می‌شود.



خلیج فارس از سمت شمال با ایران، از غرب با کویت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرین و امارت متحده عربی همسایه است. وسعت آن 240،000 کیلومتر است و پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب می‌شود.
این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است و جزایر مهم آن عبارت‌اند از: خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، کیش، قشم، و لاوان که تمامی آنها به ایران تعلق دارد.
خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهایی چون کویت، عربستان و امارات متحده عربی است. به همین دلیل، منطقه‌ای مهم و استراژیک محسوب می‌شود. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می‌توان بندر شارجه، دوبی، ابوظبی و بندر عباس را نام برد.
دریانوردی در خلیج فارس سابقه بسیار طولانی دارد ولی اولین مدارک قطعی در این زمینه به قرن چهارم قبل از میلاد مربوط است.
پس از بسته شدن راه تجارت بین شرق و غرب در دوره عثمانی، پرتغالی‌ها متوجه اهمیت این خلیج شدند، به طوری که سراسر قرن شانزدهم میلادی خلیج فارس را در تصرف خود داشتند. اما پس از آن انگلستان توانست کشورهای رقیب را از آن خارج کند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط یابد. با این حال، در سال‌های بعد نیز کشورهای حاشیه جنوبی آن به تدریج مستقل شدند و انگلستان پایگاه‌های خود را از دست داد.

منابع:
اطلس گیتاشناسی؛ لغت نامه دهخدا



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تخت جمشید

پنجشنبه 12 فروردین 1389 06:20 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: تاریخ دوهزار و پانصد ساله ،

تخت جمشید نام امروزی «پارسَه» است. «پارسه» از زبان پارسی باستان است و یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه شهر») خوانده‌اند.این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران مینامند که در شاهنامه فردوسی آمده است. آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمده‌است ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت،به عبارتی میترا یا مهر و در زمان داریوش کبیر آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت.بر اساس خشت نوشته‌های کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران،هنرمندان،استادکاران،کارگران،زنان و مردان بیشماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمه کارگری نیز استفاده میکردند

چگونگی سازه

وسعت‌ کامل کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع‌ است که بر روی سکوئی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، بنا شده‌اند[1] و از بخش‌های‌ مهم‌ زیر تشکیل‌ یافته‌ است‌:

* کاخ‌های‌ رسمی‌ و تشریفاتی‌ تخت جمشید (کاخ دروازه ملل)
* سرای‌ نشیمن‌ و کاخ‌های‌ کوچک‌ اختصاصی‌
�* خزانه‌ٔ شاهی‌
�* دژ و باروی‌ حفاظتی‌

پلکان‌های ورودی سکو و دروازهٔ خشایارشا

ورود سکو، دو پلکان‌ است‌ که روبروی یکدیگر و در بخش شمالغربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکان‌ها از هر طرف‌ ۱۱۱ پله‌ٔ پهن‌ و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر)‌ دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پله‌ها به خاطر این بوده که اسب‌ها نیز بتوانند از پله‌ها بالا بروند، پله‌ها را کوتاهتر از معمول ساخته‌اند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای تخت جمشید نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای‌ پلکان‌ها، بنای‌ ورودی‌ تخت‌ جمشید، «[دروازه‌ بزرگ‌]» یا «[دروازه خشایارشا|دروازهٔ خشایارشا]»، قرار گرفته‌است. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشته‌است که امروزه بقایای دروازه‌های آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی‌ با سر انسانی‌ حجاری‌ شده‌ است‌. این دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند. این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان می‌کند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته‌است.»[

دو دروازه‌ خروجی‌ یکی‌ رو به‌ جنوب‌ و دیگری‌ رو به‌ شرق‌ قرار دارند و دروازه جنوبی‌ رو به‌ کاخ‌ آپادانا، یا کاخ‌ بزرگ‌ بار، دارد.

پلکان‌های کاخ آپادانا

کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکان‌های شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شده‌اند، نقوش حجاری‌شده‌ای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقش‌هایی از فرماندهان عالی‌رتبهٔ نظامی [ماد|مادی] و پارسی دارد در حالی که گل‌های نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شده‌است. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده می‌شوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک می‌شوند، دیده می‌شود.

کاخ آپادانا

کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شده‌است، برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده می‌شده‌است

این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط می‌یابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شده‌است که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل میباشد

کاخ تچر

تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی می‌باشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بوده‌است. روی کتیبه‌ای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.»

این کاخ یک موزه خط به شمار می‌رود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستون‌ها از نمای جلویی‌های مصری استفاده شده‌است. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایار شاه و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شده‌است

کاخ هدیش

این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بوده‌است در مرتفع‌ترین قسمت صفهٔ تخت جمشید قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال میرود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنی‌ها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگ‌ها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگ‌ها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشته‌است. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلی‌ها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام برده‌اند. هدیش به معنای جای بلند میباشد و چون خشایار شاه نام زن دوم او هدیش بوده‌است نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمتهای زیادی از کف از خود کوه میباشد

کاخ ملکه

این کاخ توسط خشایارشا ساخته شده‌است و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته‌است. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرق‌شناس مشهور، پرفسور هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات تخت جمشید مورد استفاده قرار گرفته‌است.

ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی

این ساختمان که شامل چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شده‌است با دیوار عظیمی از بقیهٔ تخت جمشید جدا می‌شود.

کاخ صدستون

وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن به‌وسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشته‌اند، بالا نگه داشته می‌شده‌است.


کاخ‌ شورا

به این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی میگویند. احتمالا شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت می‌پرداخته‌است. با توجه به نقوش حجاری شده از یکی از دروازه‌ها شاه وارد میشده و از دو دروازه دیگر خارج می‌شده‌است. به این دلیل به این جا کاخ شورا می‌گویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است.

سرانجام تخت جمشید

مجموعه‌ کاخ‌های‌ تخت‌ جمشید، در سال‌ (۳۳۰ پیش‌ از میلاد) به‌ دست‌ اسکندر مقدونی به‌ آتش‌ کشیده‌ شد و تمام‌ بناهای‌ آن‌ به‌ صورت‌ ویرانه‌ در آمد. از بناهای‌ بر جای‌ مانده‌ و نیمه‌ ویرانه‌، بنای‌ مدخل‌ اصلی‌ تخت‌ جمشید است که‌ به‌ کاخ‌ آپادانا معروف‌ است‌ و مشتمل‌ بر یک‌ تالار مرکزی‌ با ۳۶ ستون‌ و سه‌ ایوان‌ ۱۲ ستونی‌ درقسمت‌های‌ شمالی‌، جنوبی‌ و شرقی‌ است‌ که‌ ایوان‌های‌ شمالی‌ و شرقی‌ آن‌ به‌وسیله‌ پلکان‌هایی‌ به‌ حیاط‌های‌ مقابل‌ متصل‌ و مربوط‌ می‌شوند. بلندی‌ صفه‌ در محل‌ کاخ‌ آپادانا ۱۶ متر و بلندی‌ ستون‌های‌ آن‌ ۱۸ متر است‌. این‌مجموعه‌ در فهرست‌ آثار تاریخی‌ ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به‌ ثبت‌ رسیده‌ است‌




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تخت جمشید

پنجشنبه 12 فروردین 1389 06:18 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: تصاویر ،



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

پارسه

پنجشنبه 12 فروردین 1389 06:16 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: تصاویر ،



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تخت جمشید

پنجشنبه 12 فروردین 1389 06:13 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: تصاویر ،



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شاپور اول ساسانی و اسارت والرین امپراطور روم

پنجشنبه 12 فروردین 1389 06:10 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: پادشاهان ایران ،

در نیمه قرن سوم میلادی اوضاع ایران بسیار بهتر از روم بود.امپراطوری ساسانی در ابتدای کار قرار داشت و پادشاهان پرقدرت و جوان بر آن حکومت می کردند حال آنکه روم گرفتار هرج و مرج و تغییرات پیاپی امپراطوران بود.

در ۲۴۱ میلادی شاهپور اول در ایران به قدرت رسید و پس از آنکه از سامان اوضاع داخلی مطمئن شد در همان سال به نصیبین (در نزدیکی موصل امروزی) و از آنجا به انطاکیه حمله برد اما گوردین امپراطور روم با سپاهی بزرگ وی را شکست داد و پس از شکست دادن شاهپور او را به دجله عقب راند و تیسفون را محاصره کرد. اما این پیروزی دوام نیافت چرا که در روم افسری که از نژاد عرب بود به نام فیلیپ گوردین را کشت و چون اعتقادی به جنگ در بین النهرین نداشت این منطقه و ارمنستان رابه ایران واگذار کرد. اما خود وی نیز کشته شد و دسیوس تامر جای وی را گرفت. وی نیز در نبرد با ژرمن ها کشته شد و پس از وی ۳امپراتور به طور همزمان به حکومت در روم پرداختند که دونفر اول به سرعت کشته شده و تنها والرین ماند. در ۲۵۸میلادی شاهپور زمان را برای مبارزه با ارتش روم مناسب دید چرا که شمال امپراتوری مذکور به شدت درگیر نبرد با ژرمنها بود. در مرکز نیز تغییرات مداوم، امپراتوران قدرت روم را ضعیف کرده بود.

بنابراین شاهپور با گذر از فرات، انطاکیه را تصرف کرد و آماده نبرد با والرین شد. امپراتور روم با تجهیز سپاهی عظیم از جنوب اروپا عازم انطاکیه شده و ۲۵۹ شهر را از ایران باز پس گرفت و عقب نشینی زودهنگام ایرانیها او را به طمع تسخیر بین النهرین انداخت اما سپاه ایران ارتش او را به مانند ارتش کراسوس محاصره کرده و سرنوشتی مشابه برایش ایجاد کردند. در این نبردکه در نزدیک شهر ادسا روی داد دهها هزار رومی کشته شدند و هرچه تلاش کردند نتوانستند از محاصره خلاص شوند. والرین پس از تسلیم، به اسارت شاهپور درآمد و تا سالها تحت خدمت شاهپور بود چرا که شاه ایران از او به عنوان خدمتکار استفاده کرد

این جنگ آثار بسیار مهمی داشت. ابتدا آنکه امپراتور روم به طور خفت باری به اسارت گرفته شد و این سبب توجه جهان متمدن آن روز نسبت به قدرت ساسانیان شد. دوم آنکه این شکست سنگین سپاه روم سبب سقوط آسیای غربی به دست سپاه ایران شد. شاهپور در۲۶۰میلادی آسیای صغیر را نیز تسخیر کرد و چنانچه مورخان نوشته اند تا سالها در آسیای غربی و آسیای صغیر بدون مزاحم جدی به تاخت و تاز سرگرم بود. حال آنکه رومیها به دلیل ضعف داخلی قادر به بیرون کردن او از مرزهای شرقی خود نبودند. شکست والرین و اسارت او در جنوب امپراتوری همچنین سبب ضعف قدرت سیاسی روم در سایر نقاط امپراتوری شد به طوری که آلامانها از آلپ گذشته و به ایتالیا حمله کردند و گوتها نیز با عبور از دانوب یونان را تسخیر کردند.

تنها اشتباه بزرگ شاهپور نبردی بی دلیل با امیر عرب ادنیات بود در این نبرد فرسایشی سواران عرب ضربات جدی به ارتش ایران وارد کرده و سبب تضعیف موقعیت ایران در سوریه شدند اما به هر حال به نظر می رسید امپراتوری روم از دوران قدرت خود فاصله گرفته چرا که به سادگی تن به تسخیر صدها کیلومتر از مرز شرقی خود داد. درباره جنگهای ایران و روم : ممکن است این سؤال برای خوانندگان پیش آید که چرا نبردهای روم و ایران از این درجه اهمیت برخوردار بوده که بخش بزرگی از ۱۰۰جنگ را به خود اختصاص داده است.

باید گفت که جنگهای ایران و روم ۷۰۰سال به طول انجامید و در دنیای متمدن آن زمان از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود چرا که اگر روم می توانست مشابه فتوحات قطعی در مرکز و شمال غرب اروپا در بین النهرین و فلات ایران دست یابد «شرق» را نیز به مانند غرب در اختیار می گرفت و برای ارتش روم گذر از سند و پنجاب نیز کار مشکلی نبود چرا که هندیها از روحیه مبارزی برخوردار نبودند بنابراین ماوراءالنهر و شبه قاره هند هم می توانست جزو امپراتوری بسیار عظیم روم شود.


امپراتوری روم تقریباً در تاریخ دنیا نظیر نداشت. این امپراتوری با برخورداری از ۲۰۰هزار سرباز حرفه ای و همین مقدار نیروی محلی، وجود۹۶ شهرستان، سنا و ثروت فراوان قادر به تسخیر هر نقطه حاصلخیز دنیای آن زمان بود چنان که شمال آفریقا، مدیترانه، آسیای صغیر، بالکان، اروپای غربی، اسپانیا و پرتغال و کلیه جزایر و سواحل مهم آن زمان را در اختیار داشت.

در چنین شرایطی تنها ژرمنها در شمال و ایرانیها در شرق در برابر توسعه این امپراتوری مقاومت می کردند، که مقاومت اول به دلیل عدم وجود سازمان جدی نمی توانست گسترده باشد اما نبردهای شرق جدی و تعیین کننده بود. شاهپور اول برنامه و نیروی رزم به مقدار کافی نداشت در غیر این صورت می توانست با نفوذ به داخل مصر و بالکان امپراتوری روم را به زحمت بیندازد اما به هر تقدیر ایران نتوانست از این فرصت استفاده کند و روم دوباره قوی شد. به هر حال نبردهای ایران و روم را می توان مهمترین وقایع نظامی قرن دوم قبل از میلاد تا قرن ششم میلادی دانست و شاید بتوان تداوم همین نبردها را از دلایل فرسایش امپراتوری روم و ناتوانی آن در سرکوب اقوام شمالی وهونها دانست. البته این نبردها برای ایران نیز نتیجه بهتری نداشت چرا که شاهنشاهی پارت و ساسانی را مبدل به دولتهای نظامی کرده بود که مرتب مجبور به جنگ با لژیونهای رومی بودند.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مردان مبارز ایران زمین

پنجشنبه 12 فروردین 1389 06:06 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: تاریخ دوهزار و پانصد ساله ،

آریوبرزن یكی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است كه در برابر یورش اسكندر مقدونی به ایران زمین ، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری كرد و در این راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها یا كردها می دانند.
«اسكندر مقدونی » در سال 331 پیش از میلاد پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان ( جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gaugamele ) و شكست پایانی ایران ، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه ، پایتخت ایران روانه این شهر گردید . اسكندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشی به فرماندهی (پارمن یونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوی پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكیلویه)رادر پیش گرفت ودر تنگه های در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.
در جنگ در بندپارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندك به فرماندهی آریوبرزن دربرابر سپاهیان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریوبرزن وپاسداران تنگه های پارس گذشتن سپاهیان اسكندر ازاین تنگه های كوهستانی امكان پذیر نبود. ازاین رو «اسكندر» به نقشه جنگی ایرانیان درجنگ ترموپیلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بیراهه وگذراز راههای سخت كوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند وآنان رادر محاصره گرفت.
آریوبرزن با 40سوار و5هزار پیاده ووارد كردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره را شكست وبرای یاری به پاتخت به سوی پارسهPersepolice شتافت ولی سپاهیانی كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش ازرسیدن او به پایتخت،به پارسه دست یافته بودند.آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت ودر حالی كه سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود،حاضر به تسلیم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه یارانش از پای در افتادندوجنگ هنگامی به پایان رسید كه آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاك افتاده بود.
لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
و نکته آخر اینکه اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت. 
منبع: هفته‌نامه عصر نی‌ریز، دکتر حسنعلی پیشاهنگ، استاد دانشگاه آزاد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

داریوش اول

پنجشنبه 12 فروردین 1389 06:03 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: تصاویر ،



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

جنگ ماراتن نبرد داریوش اول با یونانیان

پنجشنبه 12 فروردین 1389 06:02 ب.ظ

نویسنده : مهرداد 8
ارسال شده در: پادشاهان ایران ،
ماراتن»: Marathon در اصل نام دهكده اى است در یونان و در آن محل بود كه یونانیها بر ایرانیان فاتح آمدند، در ۴۹۰ قبل از میلاد نخستین كسى كه خبر این فتح را از آن دهكده به آتن برد قهرمان شناخته شد و هم اكنون به یاد او و آن واقعه است كه دو ماراتن از بازیهاى اساسى المپیك است و آن وقت كدامیك از ما مى دانیم كه «آریابرزن» كه بود و در تنگ تكاب فارس یا نمى دانم در كجاى دیگر مى توانست باشد. در مقابل اسكندر و سربازانش چه رشادتها كرد و چه جانبازیها. با این مقدمه كوتاه، اكنون به علل و تشریح این نبرد مى پردازیم كه به باور مورخان غربى اولین نبرد سرنوشت ساز تاریخ بشر است. ۱ـ علل جنگ و استعداد دو طرف متخاصم الف ـ علل جنگ : آتش زدن سارد(۱) به دست یونانیها موجب شد كه به امر داریوش بزرگ، ارتش ایران براى سركوب شورشیان به محل اعزام شود. پس از فرونشاندن شورش، نیروهاى ایران به فرماندهى «مردونیه» براى دفع بقیه شورش آسیاى صغیر به حركت درآیند. در این لشكركشى مردونیه توانست سلطه ایران را براى بار دوم در «تراكیه» (۲)فراهم سازد و سپس براى ارضاى خاطر یونانیها با تأسیس حكومت ملى در مناطق تسخیر شده موافقت نموده و در نتیجه پادشاه مقدونیه را وادار ساخت كه مانند گذشته از ایران اطاعت نماید. مردونیه پس از این اقدامات احضار شد و ادامه برنامه جنگى وى برحسب دستور داریوش به «داتیس» و «آرتافرن» Artafren محول گردید. داتیس با ششصد كشتى* كه در اختیار داشت از راه دریا به سوى آتن روانه گردید. نیروهاى ایران در این پیشروى با پیاده شدن در «اریتره»(۳) با سپاه «اریتره» كه از مهمترین مردان جنگى یونان بودند، جنگیدند و پس از سه روز آنان را از پاى درآوردند، سپس اهالى این شهر را به علت شركت در طغیان یونانیهاى آسیا و حمله به شهر سارد و تخریب معبد آن سركوب نمودند و عده زیادى از آنان را اسیر كردند و به شوش فرستادند. ناوگان دریایى ایران سپس به طرف شبه جزیره «آتیك»(۴) كه آتن مركز آن بود به حركت درآمدند. در تمامى این مراحل «هیپ پیاس» Hippias فرمانرواى مخلوع آتن همراه سپاهیان ایران بود و براى اینكه مجدداً به حكومت آتن انتخاب شود موجبات ادامه جنگ با یونان را فراهم ساخت. همچنان كه براى شروع جنگ اصلى ایران و یونان نیز سپاهیان ایران را به سوى دشت ماراتن براى جنگ راهنمایى نمود. ب ـ استعداد دو طرف متخاصم : بنا به نوشته «كرنلیوس» (۵) عده پیاده نظام ایران در این جنگ ۲۰۰‎/۰۰۰ نفر بوده كه بر این عده، تعداد ۱۰‎/۰۰۰ نفر سواره نظام نیز اضافه شده است. مورخ دیگرى به نام «یوستینوس» (۶) تعداد كل نیروهاى ایران را در این جنگ ۶۰۰‎/۰۰۰ نفر ذكر نموده است. «ادواردمایر» متخصص تاریخ عهد قدیم، سپاهیان ایران را مجموعاً از پیاده وسواره ۲۰‎/۰۰۰نفر بیان نموده است . سلاح ایرانیان در این جنگ تیر و كمان و سپر بود، به استثناى سپاه جاویدان كه داراى اسلحه دفاعى بودند، بقیه به چنین اسلحه اى مجهز نبودند. مورخان استعداد یونانیها را در این جنگ ۱۱‎/۰۰۰ ذكر نموده اند. (۷) ۲ ـ شرح عملیات Philippides: آتنیها زمانى از لشكركشى ایرانیان به یونان آگاه شدند كه «داتیس» به « اریتره» تك نمود. آنان توسط «فیلیپ پید» دونده مشهور و تندرو، پیامى براى اسپارتى ها فرستادند و درخواست كمك فورى نمودند و خود نیز آماده نبرد شدند. اسپارتى ها پیام فرستادند كه به آنان كمك خواهند كرد، اما به علت جشن هاى مذهبى این كمك حدود دو هفته به تأخیر خواهدافتاد. تقریباً در همان موقع به آتنى ها خبر رسید كه ایرانیان در حدود ۴۰ كیلومترى ماراتن در حال پیاده شدن به ساحل هستند. آتنى ها با حدود ۹۰۰۰ نفر (هپلیت: (Hoplites پیاده نظام سنگین اسلحه و تعداد كمى نیروهاى سبك اسلحه به بلندیهاى مشرف به دریا پیشروى نمودند و پیاده شدن نیروهاى ایران را نظاره كردند. آنان مى توانستنداز همین محل پیشروى نیروهاى ایران را از معبر باریكى كه به آتن ختم مى شود، سد نمایند. بزودى تعداد كمى از نیروهاى شهر پلاته به آنها پیوستند. فرماندهى آتنى ها را در این نبرد «كالى ماك» به عهده داشت و ده سردار دیگر آتنى تحت فرماندهى او بودند كه محتشم ترین و با تجربه ترین آنها «میلیتار» (۸) بود. ظاهراً ایرانیان فهمیدند كه بسیارى از آتنى ها از ترس شكست و انهدام شهرشان آماده تسلیم هستند. ایرانیان بدین منظور در خلیج ماراتن پیاده شده بودند كه آتنى ها را از شهرشان به این سمت بكشانند. پس از پیاده شدن بخشى از نیروهاى ایران، «آرتا فرن» با نیمى از سپاه ایران سوار بر كشتى شده و به سمت «آتیك » و آتن حركت نمودند در حالى كه «داتیس» و بقیه سپاه ایران (احتمالاً ۲۰۰۰۰ نفر) در ساحل توقف نمودند تا آتنى ها را از هر گونه حركتى بازدارند. «میلیتار» طرح جنگى ایرانیان را حدس زد و اصرار نمود كه بلافاصله به نیروهاى ایران تك شود. پس از تشكیل یك شوراى جنگى پرشور «كالى ماك» به پشتیبانى از طرح جسورانه «میلیتار» رأى داد و فرماندهى فرد را به او تفویض نمود. بلافاصله نیروهاى آتنى و اهالى پلاته از ارتفاعات فرود آمدند و درفاصله هشت استاد (راست و برابر ۱۴۷۲ متر) و به روایتى یك مایل از سپاه ایران آرایش رزمى گرفتند. در این آرایش تاكتیكى، آتنى ها در جناح راست و اهالى پلاته در جناح چپ مستقر گردیدند… «میلیتار» جبهه یونانى ها را طورى گسترش داد كه جناحین نیروهاى متكى به دو رودخانه كوچكى گردید كه به دریا جریان داشتند. این كار موجب گردید كه مركز آتنى ها ضعیف (۱۲ ردیف سرباز در عمق) و در مقابل سوار نظام ایران ضعیف و آسیب پذیر گردد. اما «میلیتار» جناحین نیروهایش را با عمق كانال فالانژ یعنى ۱۶ ردیف آرایش داد. نتیجه این آرایش آن بود كه جناحین او قوى و به وسیله خط ضعیفى در مركز جبهه به یكدیگر متصل مى گردیدند. پس از این آرایش، آتنى ها اقدام به تعرض نمودند و دوان دوان به سوى سپاهیان ایران یورش بردند. ایرانیان از این نوع شیوه كارزار كه عده اى بدون ترس و محابا به سوى آنان مى دوند دچار بهت و حیرت شدند و پنداشتند كه آتنى ها (یونانى ها) دیوانه شده اند. همین كه سربازان آتنى مقابل ایرانیان رسیدند جنگى سخت و خونین آغاز گردید. در ابتداى عملیات ایرانیان به سهولت مركز آرایش یونانیها را به عقب راندند، درحالى كه فالانژهاى سنگین اسلحه در جناحین، جناحین نیروهاى ایران را به عقب راندند. در این مورد مورخان اختلاف عقیده دارند كه آیا این عمل یونانیها برابر طرح انجام شده و یا بطور اتفاقى رخ داده است. با غلبه یونانیها در جناحین، مركز آرایش ایران نیز به عقب آمده و به فرمان «داتیس» نیروهاى ایران به طرف ساحل عقب نشینى نمودند. یونانیها، نیروهاى ایران را تا ساحل تعقیب نمودند ولى نتوانستند از سوار شدن آنان بر كشتى جلوگیرى نمایند.» ۳ـ نتیجه عملیات : بنا به نوشته «هرودوت» ایرانیان در این نبرد متحمل ۶۴۰۰ نفر تلفات گردیدند و هفت كشتى خود را از دست دادند. تلفات یونانیها فقط ۱۹۲ نفر كشته بود كه «كالى ماك» و تعدادى از سرداران یونانى از جمله آنان بودند. اكنون «میلیتار» به سرعت نیروهاى خود را به سمت آتن راند. او امیدوار بود بشارت این پیروزى نیروهاى متزلزل یونانى را در آتن وادار به مقاومت نماید تا ارتش یونان فرا رسد. ازاین رو او « فیلیپ پید» دونده مشهور را براى ارسال این پیام به آتن اعزام نمود. هنگامى كه ارتش یونان به آتن رسید، نیروهاى ایران در حال نزدیك شدن به ساحل براى پیاده كردن نیروها بودند. ایرانیان با مشاهده ارتش یونان دریافتند كه خیلى دیر كرده اند. ازاین رو «آرتافرن» از پیاده نمودن نیروهاى ایران خوددارى نمود. سرانجام نیروهاى ایران پس از مدتى توقف در سواحل یونان با ۵۹۳ كشتى باقیمانده به آسیا مراجعت نمودند. تا نبرد ماراتن تصور مى شد كه ایرانیان شكست ناپذیرند. پیروزى یونانى ها دراین جنگ الهام بخش آنان درجنگهاى آینده با ایرانیان وعقب راندن نیروى عظیم و هراس انگیز چهار میلیونى (۱۱) خشایارشا وشكست بعدى سپاهیان ایران بود. ۴ ـ دیدگاه مورخان درباره نبرد ماراتن : الف ـ نبرد ماراتن (ماراتون) یكى از قاطع ترین و سرنوشت سازترین محاربات بشر است . دراین جدال اگر سپاه عظیم وقدرتمند ایران فاتح مى شد، چه بسا كه تمدن غرب هرگز گسترش وتكامل نمى یافت وبه جاى آن حكومتى مستبد ونیمه شرقى ، نظارت جهان را به عهده مى گرفت. اما یونانیها كه در پیشاپیش سپاه آنان، نیروى دموكراتیك آتن به پیش مى رفت، پیروز گشت و در اثر این پیروزى توانست تمدن درخشان خود را از تباهى وفنامحفوظ دارد ومهمتر از آن اندیشه آزادى ودموكراسى را درعالم محفوظ بدارد».(۱۲) ب ـ نى بور : Niebuhr مى گوید: «نوشته هاى یونانیها درباره نبرد ماراتن وجنگهاى دیگر ایران با یونان به شعر وافسانه گویى و داستان سرایى از تاریخ نویسى شبیه تر است. آنچه به نظر مى رسد این است كه سپاه ایران در دشت ماراتن دچار شكست نشده است، بدین معنى چون «داتیس » فرمانده سپاه ایران متوجه شد كه میدان عمل وباریك بودن عرض میدان نبرد مانع از كاربرد سواره نظام است ، ناچار شد كه فرمان عقب نشینى صادر نماید. «هرودوت » صدور فرمان عقب نشینى را به منزله شكست سپاهیان ایران قلمداد كرده است». (۱۳) پ ـ ناپلئون كه وقایع نبردهاى ایران را به استناد نوشته هاى هرودوت و سایر منابع یونانى مطالعه نموده است ، در یادداشت هاى خود چنین مى نویسد: در باب فتوحاتى كه یونانیها به خود نسبت مى دهند وشكست هایى كه براى ایرانیان قائلند ، نباید فراموش كرد كه این گفته ها تماماً از یونانى ها است و گزاف گویى و لافزنى آنان نیز مسلم مى باشد. از طرف ایرانیان نیز نوشته هایى به دست نیامده تا بتوان این نوشته ها را با گفته هاى یوناینها مقایسه كرد ونتیجه را بر مبناى قضاوت قرار داد.(۱۴) ت ـ اما جالب ترین اظهارنظر ، نتایج توأم با تحقیقات علمى «هانس ولبروك» (۱۵)مورخ آلمانى است. او دراین باره مى نویسد: ارتش یونان در ماراتن از سربازان پیاده سنگین اسلحه تركیب شده بود و تشكیل فالانژ ابتدایى رامى داد كه قابلیت مانور آن محدود به تغییر مكان بطور بطئى به سمت جلو بود. این ارتش مواجه با ارتشى بود كه از لحاظ استعداد كمتر ولى از كمانداران و سواره نظامى كه آموزش عالى داشتند، تركیب شده بود. «هرودوت» نوشته است كه یونانیها با حمله و پیشروى ۴۸۰۰ قدم در وسط دشت ماراتن وخرد نمودن مركز جبهه ایرانیان فاتح شدند. «ولبروك» خاطرنشان ساخت كه این عمل از لحاظ فیزیكى غیرممكن است. طبق آیین نامه هاى نظامى مشق صف جمع ارتش آلمان، سرباز با تجهیزات كامل مى تواند فقط در دقیقه تقریباً ۱۰۸۰ تا ۱۱۵۰ قدم بدود. اسلحه آتنى ها از سربازان كنونى آلمان سبكتر نبود و دو نقص كلى هم داشتند. یكى اینكه آنان سربازان حرفه اى نبودند بلكه مردمان غیرنظامى بودند. دیگر اینكه سن غالب آنان از حد مجاز در ارتش هاى نوین تجاوز نمى كرد. به علاوه «فالانژ» یك دسته از سربازان مجتمع و فشرده به هم بود كه نمى توانست همه نوع حركات سریع را انجام دهد یا حمله از دور به چنین واحدى فالانژ را به یك توده بدون سازمان تبدیل نموده و ممكن بود توسط سربازان حرفه اى ارتش ایران بدون اشكال از بین بروند. تاكتیكى كه توسط هرودوت تشریح شده بود آشكارا غیرممكن بود. بیشتر این علت كه فالانژ یونانى ها در مصاف در زمین باز در پهلو ضعیف وبد و ممكن بود به وسیله سواره نظام محاصره شود. به نظر «دلبروك» آشكار بود كه نبرد ماراتن در خود دشت به وقوع نپیوسته است بلكه در یك دوره كوچك در جنوب شرقى و در جایى زد وخورد شده است كه ارتفاعات و جنگل یونانیها را از حركات محاصره اى محفوظ داشته است. به نظر مى رسد موضع دره «وارنا» یگانه موضع ممكن بود. به علاوه این موضوع به یگانه راه آتن تسلط داشت. براى رسیدن به شهر آتن ایرانیان مجبور بودند نیروهاى «میلیتار» را از بین ببرند و یا آنكه از جنگ دست بكشند وایرانیان شق اول را انتخاب نمودند. پس تنها توضیح منطقى فرد این است كه ایرانیان با وجود كمى تعداد و عدم توانایى به كار بستن تاكتیك محاصره اى جنگ را آغاز نمودند و «میلیتار» در لحظه بحرانى وضع دفاعى را به حالت تعرض درآورده است. «ولبروك» در خاتمه مى نویسد: دشت ماراتن به قدرى كوچك است كه تقریباً ۵۰ سال پیش یك افسر ستاد ارتش آلمان كه آنجا را بازدید نموده بود، با تحیر نوشت كه براى یك تیپ پروسى (آلمانى) جاى كافى براى انجام تمرینات ندارد.(۱۶) ۵ ـ ختم نوشتار : اكثر مورخان غربى، بسیارى از وقایع جنگى ایران را با سفسطه و ذكر ارقام وروایات نادرست ثبت كرده اند. مثلاً در مورد نبرد ماراتن كه داریوش شخصاً در آن حضور نداشت و ایرانیان حتى یك نفر اسیر نداده اند، آنچنان اغراق نموده و خاطره آن را گرامى مى دارند كه نام یكى از ورزش هاى دو و میدانى المپیك را ماراتن نهاده اند.آنها براى اینكه به غرور ملى شان لطمه نخورد، از افتخارات جنگى ایرانیان مثلاً نبرد كاره: ۵۳ پیش از میلاد كه به شكست فاحش رومیها از اشكانیان منجر گردید، چیزى نمى نویسند. «آلبرماله فرانسوى» و «ژول ایزاك» در تاریخ مفصل خود براى شكست ایرانیان در دشت ماراتن سه صفحه از جلد یكم تاریخ خود را به آن اختصاص داده اند، در صورتیكه براى شكست كراسوس از «سورنا» سردار اشكانى حتى یك سطر هم مطلب ننوشته اند. آیا عوامل بخصوصى در كار نبوده است كه تا ممكن باشد افتخارات تاریخى ما راتحریف نمایند؟ قطعاً بلى. كما اینكه ویل دورانت در كتاب یازده جلدى تاریخ تمدن (جلد ۶) در مورد سقوط قسطنطنیه به دست تركان عثمانى در نگرشى رندانه چنین مى نویسد سلطان محمدفاتح با تصرف قسطنطنیه (استانبول فعلى) نه تنها انتقام جنگهاى صلیبى بلكه انتقام نبرد مارتن را هم بازستاند. نوشتار را با سؤالى به پایان مى بریم. آیا نباید «آریابرزن » در برابر یونانیها سرافكنده باشد؟ او در تنگ تكاب همان كارى را كرد كه «لئونیداس» در مقابل خشایارشا در تنگه «ترموپیل »كرد. با این تفاوت كه لئونیداس تزلزل روحى شكست هاى پى در پى سپاه كشورش را ندانست وروحیه او و افرادش ضعیف نشده بود. اما «آریابرزن» شاهد شكست هاى پى در پى كشورش در نبردهاى «گرانیك» ، «ایسوس» و «اربل» (اربیل كنونى در عراق) یا «كوكل» بود. اسكندر مقدونى با سپاه فاتح خود تمام غرب كشورش ، و متصرفات آفریقایى سرزمینش رافتح كرده بود و... «آریا برزن» در برابر «لئونیداس» سرافكنده است ، نه براى اینكه كارش كمتر از او بود، بلكه براى آنكه لئونیداس بازماندگانى قدرشناس داشت كه نامش را بلندآوازه كنند و كارش ضرب المثل دلیرى و فداكارى شود. ولى آریابرزن را چه بسیارى از هموطنانش كه نمى شناسند. در پایان نگارنده این سطور امیدوار است كه این پژوهش كوتاه موجب آگاهى بیشتر خوانندگان ارجمند از حقایق این نبرد تاریخى گردیده و این تحریف تاریخى كه به غلط در اذهان هموطنان بویژه نوجوانان ما نقش بسته است را روشن سازد. * عمدتاً از كشتى هاى نوع «ترى رم»



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4